It's gonna be alright!
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 17:00
کمتر از سه سال پیش، خودم، برای خودِ کمتر از سه سال بعدم پستی نوشتم که شاید هیچگاه آن موقع فکرش را هم نمیکردم که به مرحلهای برسم که حرفهایم، همه، به خودم برگردند. باید که جلّاد ِ خودم باشم ،تفریق ِ اعداد ِ خودم باشم > از درون این خاکستر، شاید هیچوقت، هیچ ققنوسی، دیگر بلند نشود. شاید تنها رد
Take me away.
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 17:00
«اسمت رو یادم نمیاد... اما یادمه خیلی دوستت داشتم.» ... یک تصویرِ دوری از تو در ذهنام هست. تصویری روشن اما خیلی تلخ. تو را میبینم. تو هم من را میبینی. اما این دیدن، متفاوتترین ملاقات دنیاست. نگاهمان بههم گره میخورد. یک حسِ غریبی سراغم خواهد آمد. قلبم با سرعت تمام به تپیدن میافتد. برای چند
Toughness of becoming You !
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 12:16
humansofny “I don’t think I’m going to miss eighth grade. It’s been a tough year. A lot of my friends are struggling with depression and self-harm, and it’s hard for me to watch. I just care about them so much. Growing up is so hard for some people. It’s such a big thing. It’s your foundation, I g
ابلیس؛ این بار در مقابل تو، به سُجده میرود.
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 12:16
بگذارید مضحکترین پدیدهی تاریخ را برایتان افشا کنم. یک مستمرِ تهوعبرانگیز، که بوی عفونت میدهد. از اولِ این قضیه تا به همین العانش واقعاً مزخرفترین و تحملناکردنیترین بوده است برایم. یک سری چیزها باز هم تکرار شدهاند. یک سری حسها. من تکراریترین متفاوتِ کل تاریخ به شمار میروم. کسی که به
و بهشتی که جا گذاشتماش.
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 12:16
میدانی، یک وقتهایی هم با عصبانیّت وجودت را با فریاد درخواست میکنم. نزدیکترین فردِ احتمالیام را اینجا در کنارم میخواهم. کسی که کوچکترین تصوری از حالت صورتاش ندارم. لبخندهایش. ناراحتیاش و نه هیچ چیز دیگرش. تنها میدانم که همیشه حضور دارد. نگاهم میکند لعنتی. گویا کار و زندگی ندارد. دنبال
گذشته و گذشته و گذشته.
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 12:16
عوض شدهام. آنچنان که دیگر آن من، این من نیست و گمان هم نمیبرم در آینده بشود. از یک فردِ اوپن مایندِ شررر و برونگرا، تبدیل شدهام به یک خیمه، که همه چیزم تنها برای خودم است و اگر یک صبح تا شب هم با کسی صحبت کنم، خالی نمیشوم و انگار نه انگار که کسی حرفهایم را شنیده است. گذشته را نگاه میکنم.
جزایر هاوایی!
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 12:16
من هیچوقت اعتقاد نداشتم که کاری برای آدم نشدنی باشه. اینکه اگه بخواد میتونه انجامش بده. میتونه به خواستههای هرچند سخت و به ظاهر ناممکنش برسه. یعنی طوری بود که عصبی میشدم سر این موضوع که بخوام با کسی سر و کله بزنم که باید بشه. هر چیزی که من میخوام باید بشه. بابام نصیحت میکنه. منم فکر میکرد
I will find you.. :')
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 12:16
تا ابد. :) الان چند ساله دارم به اون روز فکر میکنم و هزاران هزاران سوال. و یک سوال اساسی که مثل مته مغزمو سوراخ کرده! بالاخره رفیقمو پیدا میکنم. یه روز پیدات میکنم. دانشکده بغلیِ آینده. ؛) بزرگترین آرزوم رو میدونه. چون مشترک بودن. :). بیا. منتظرتم. + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22...
سرخیِ سیبش ؛ ...
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 12:16
دلم میخواست که فراموشتان کنم. شاید هم نه! هیچ وقت دلم نخواسته است. و این فقط منطق سفت و سختم باشد که من را وادار به این کارهای لعنتی میکند. یک جایی باید تف میانداختم به تمام چیزهایی که شما رو از دیگران جدا میساخت. یک جایی باید این سکون را به حرکت وا میداشتم. از دیدنتان نفس در سینهام حبس نمی
سر دردش بدتر از شراب سفیده!
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 12:16
بزرگ شدیم. خیلی. دیگر تحت تاثیر هرچیزی قرار نمی گیریم. دیگر با چیزهای معمولی و کوچک خوشحال نمی شویم. دیگر کل آرزوهایمان در دانشمند شدن و فضا رفتن یا شیمی دان شدن خلاصه نمی شوند. یک سری اهداف ها داریم که برایمان خیلی ارزش دارند. احساساتی تر شده ایم/شده ام. چیزی که نباید. با مفهومی به نام عشق به هم
گاهی نمی شود که نمی شود.
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 12:16
بین بعضی از آدم ها، یک سری دیوارها وجود دارد، که گویی حقیقتی ترین بخشِ این زندگی هستند. اهمیتی ندارد چقدر تلاش کنی تا این فاصله را رفع نمایی. بعضی چیزها ابدی هستند. و شاید لیاقت بعضی ها این است که تنها شهابِ آسمانت باشند، که هیچ گاه درزمین ات سقوط نکنند.. که آنوقت می شوند برایت مانند تمامی سنگ های د...